شمس الدين حافظ
41
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
تو را كه گفت كه اين زال ، ترك دستان گفت ؟ ! ساقى ، بهار مىرسد و وجه مِىْ نماند * چشم بيمار تو خود عين سواد سِحْر است 2 . معنى و مفهوم ابيات . معنى و مفهوم تمامى ابيات هر غزل ، بلافاصله پس از متن غزلها ، به زبانى تا حد امكان ساده و همهفهم نوشته شده است . برخى پژوهشگران و حافظپژوهان و ناقدان ، بر اين باورند كه به مصداق يفسّر بعضه بعضه ، فقط برخى غزلهاى حافظ ، نيازمند شرح و توضيح است ، نه همهى آنها . بنابراين شرح همين غزلها كليد فهم باقىماندهى غزلها خواهد بود . « حافظنامه » اثر ارجمند حافظپژوه فاضل و ژرفانديش ، آقاى بهاء الدّين خرّمشاهى بر اساس اين باور نوشته و تدوين شده است . اين باور قابل احترام و تحسين و اين روش پذيرفتنى است . اما نكته در اينجاست كه اين روش براى خوانندگان جدى حافظ ، دانشجويان ادب فارسى و دانشپژوهان وادى شعر و ادب مناسب است ، نه عموم خوانندگان و علاقهمندان حافظ . اين روش ، كليد فهم حافظ را به دست خوانندهى اهل فن مىدهد تا او رمز ديگر ابيات را با اين كليد بازگشايد . ما ، مخاطبان خود را ، همگان فرض كردهايم : از هر قشر و گروه و در هر سطح از دانش و بينش و معلومات و تحصيلات كلاسيك و غير كلاسيك . با اين پيش فرض ، احتمال مىتوان داد كه حتى سادهترين غزل حافظ هم - براى برخى خوانندگان - نيازمند شرح و يا حد اقل نيازمند معنى كردن باشد . ما مىخواهيم هر خوانندهاى كه ديوان حافظ را مىگشايد و غزلى را - به تفأل يا تيمّن يا از سر ذوق و علاقهمندى - مىخواند ، در صورت ضرورت ، به معنى دقيق و روشن ابيات غزل دسترسى داشته باشد و اگر اهل مداقّهء بيشتر است و به دريافت معنى خرسند نيست ، شرحى در نهايت اختصار و ايجاز و با اشاره به نكات فنى و بلاغى در اختيار داشته باشد . بر اساس چنين پيشفرض و چنين ضرورتى - كه احتمالا مصداق آن اندك نيست - تمامى ابيات را با در نظر گرفتن تمامى ابعاد آن و به دست آوردن لبّ كلام و مغز سخن ، معنى كردهام . 3 . شرح ابيات . مقصود از شرح ، بيان دقايق ، ظرايف و جنبههاى ادبى و بلاغى